یک هفته از رفتن گوشه دلکم به ماموریت میگذشت و من بیتاب بودم....مثل مرغ پرکنده !!

مدام تلفن را بر میداشتم تا تماسی بگیرم و صدایش را بشنوم،اما گوشی تلفن و دکمه های تلفن را در انتظار میگذاشتم و تلفن را قطع میکردم...
آخر ماموریت بود جانکم !!!
فکری به سرم زد !!!
قرمه سبزی !!!!
گوشه دلم عاشق قرمه سبزی است...کدام مردی قرمه سبزی دوست ندارد؟
دست به کار شدم...
پیاز داغ
سبزی سرخ کرده
گوشت تفت داده شده در پیاز داغی که کمی نزدیک به سوختگی بود و به موقع نجاتش داده بودم
ریختن آب
اضافه کردن لوبیا

ریختن سبزی

و گذاشتن درب قابلمه !!

مدام هم سر به خورشتی که داشت با عشق و خوشحالی تمام قل قل میکرد میزدم تا مبادا خورشت عشق ته بگیرد

تمام مواد را چشیدم و پختن خورشت تایید شد

حالا باید ادویه میزدم...که زدم

و دانه های قوره بود که به خورشت محبتم اضافه شد و در آخر هم چند عدد لیمو عمانی !!!

خورشت که پخت،به رسم همیشگی،مقداری برای پدر جانم کشیدم که نظر دهد...که ضعف نمود!!!

و بوسه ای پدرانه به موهایم زد که چقدر لذیذ و ترش شده !!!

پس از سه روز،با بقچه ای شامل برنج تازه دم و خورشت قرمه سبزی که با عشق و محبت بسیار قل زده بود به نزد گوشه دلم رفتم
و به رسم همیشگی لقمه اول توسط قاشق جانکم به من تعلق گرفت

و لقمه دوم....موجب غش و ضعف رفتن گوشه دلکم بود

و در آغوش کشیدنش...

و نوازشش....

روزمان با خرید دسته گلی از غنچه های رز سفید با روبان بنفش برای دوستی و خوردن مرغ سوخاری و کیک شکلاتی بی بی پایان یافت...

دلمان نمیامد جدا شویم،خداحافظی کنیم...

چشم در چشم هم خداحافظی کردیم

لبخند زدیم

چشمانمان برق زد

و یکدیگر را در آغوش کشیدیم...

منبع : گیسوان آشفته در باد |یک قرمه سبزی عاشقانه !!!!
برچسب ها : سبزی ,خورشت ,قرمه ,تلفن ,گوشه ,قرمه سبزی ,گوشه دلکم ,رفتن گوشه